تبليغاتX
دل من دیگه خطا نکن با غریبه ها وفا نکن
دل من دیگه خطا نکن با غریبه ها وفا نکن زندگی رو با ختی دل من......



مرداب

چه آغازی

چه انجامی

چه باید بود و باید شد

در این گرداب وحشت زا

چه امیدی چه پیغامی

کدامین قصهُ شیرین برای کودک فردا

زمین از غصه میمیرد

گل از باد زمستانی

شور شعر نا پیدا

در این مرداب انسانی

همه جا سایهُ وحشت

همه جا چکمهُ قدرت

گلوی هر قناری را بریدن از سر نفرت

به جای رستن گلها به باغ سبز انسانی

شگفته بوتهُ آتش

نشسته جفت ویرانی


موضوع :
| +| نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 4:42 بعد از ظهر توسط میلاد |


دل من دیگه خطا نکن با غریبه ها وفا نکن

زندگی رو با ختی دل من

مردمو شناختی دل من

تا به کی سر تا پا حقیقتی؟

تا به کی خراب محبتی؟

همنشین اینو اون شدی

خسته و پریشون شدی

دشت بخت تو کویر شده

مرغ آرزوت اسیر شده

روبه روت سراب پشت سر خراب

ساکت و صبوری دل من....


موضوع :
| +| نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 و ساعت 7:40 بعد از ظهر توسط میلاد |


سلام

 

ببخشید من یه دو هفته ای نمیتونم بنویسم هنوز دستم خوب نشده


موضوع :
| +| نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 10:31 بعد از ظهر توسط میلاد |


سال نو مبارکباد

سلام. اميدوارم سال خوبي رو در پيش داشته باشيد.

عيدتون مبارك

 

 


موضوع :
| +| نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387 و ساعت 3:33 بعد از ظهر توسط میلاد |


دستهاي تو

اي كه بي تو خودمو تك و تنها ميبينم

هر جا كه پا ميذارم تورو او نجا ميبينم

يادمه چشمهاي تو پر درد و غصه بود

قصه غربت تووو قد صد تا قصه بود

ياد تو هر جا كه هستم با من

داره  عمر منو آتيش ميزنه

تو برام خورشيد بودي توي اين دنياي سرد

گونه هاي خيسمو  دستاي  تو  پاك  ميكرد

حالا اون دستا كجاست اون دو تا دستاي خوب

چرا بي صدا شده لب قصه هاي تو

من كه باور ندارم اون همه خاطره مرد

عاشق آسمون پشت يك پنجره مرد

آسمون سنگي شده خدا انگار خوابي ديده

انگار از اون بالاها گريه هامو نديده

ياد تو هرجاكه هستم بامن

داره عمرمنو آتيش ميزنه


موضوع :
| +| نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 و ساعت 11:22 بعد از ظهر توسط میلاد |


اي خدا من به كسي كاري ندارم

اي خدا من به كسي كاري ندارم

ولي زخم از همه خوردن شده كارم

از غريب و كسي كه وصله جون

پشت پا خوردن و مردن شده كارم

كاشكي هوشياري نصيبم نميشد

باعث رنج و فريبم نميشد

آخه هوشياري غم بزرگي

كاشكي هوشياري نصيبم نميشد

بعضيها از همه چي گذشتن

بعضيها اسير كارهاي كثيفن

اون بالا نشستي گوش كن اي خدا

چه عذابي به دنيا اومده

 

 

چشم من بيا منو ياري بكن

گونه هام خشكيده شد كاري بكن

غير گريه مگه كاري ميشه كرد

كاري از ما نمياد زاري بكن

اون كه رفته ديگه هيچ نمياد

تا قيامت دل من گريه مي خواد

هر چي دريا رو زمين داره خدا با تموم ابرهاي آسمونها

كاشكي ميداد همه رو به چشم من

تا چشمام به حال من گريه كنن

اون كه رفته ديگه هيچ نمياد

تا قيامت دل من گريه مي خواد

قصه گذشته هاي خوب من خيلي زود مثل يه خواب تموم شدن

حالا بايد سر رو زانوم بذارم

تا قيامت اشك حسرت ببارم


موضوع :
| +| نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 و ساعت 10:38 بعد از ظهر توسط میلاد |


امان از راه بی عابر

امان از راه بی عابر

امان از شهر بی شاعر

امان از روز بی روزآن

امان از این همه

امان از باد بی باده

امان از سرو افتاده

امان از تیغ بی دندان  به جای بوسه بر گردن

امان از سایه ای بی سر بر این درگاه دردآور

امان از ناتمام تو

امان از ناتمام من

امان از روز بی رویا

امان از شام مرگ آور

امان از جای صدتشنه میان چین پیراهن

امان از شعله آخر میان هجوم باد و خاکستر

که از پروانه پر پر کجا برم شب نشد روشن

امان از باد بی باده

امان از سرو افتاده

امان از تیغ بیدندان به جای بوسه بر گردن

 


موضوع :
| +| نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 و ساعت 7:0 بعد از ظهر توسط میلاد |


تمام ناتمام من

تمام ناتمام من

با تو تمام میشود

شاعر بی نام و نشان صاحبنام میشود

تمام من به نام تو شعر دوباره میشود

بنده سکوت کهنه ام

تمام نه تمام نه که جام ناتمام لبریخته ام

تمام نه تمام نه که ناتمامی از تو دورم

تمام ناتمام من با تو تمام میشود

شاعر بی نام و نشان صاحبنام میشود

در این پریر خانگی روی ترانه شسته ام

تمام خون من شبی پراز ستاره میشود

از تو بر این ترانه ها نور ستاره می چکد

بر این بلند بی صدا غذل دوباره می چکد

بر این بلندبی صدا غذل دوباره می چکد

تمام نه تمام نه که جام ناتمام لبریخته ام

تمام نا تمام من با تو تمام میشود

شاعر بی نام و نشان صاحبنام میشود

چکه کن ای ابرک من مثل ستاره بر زمین

طلوع میلاد مرا در شب بی سحر ببین

 

 


موضوع :
| +| نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 و ساعت 5:46 بعد از ظهر توسط میلاد |


دلم تنگ است

 

دلم تنگ است دلم ميسوزد از باغي كه ميسوزد

 

نه ديداري نه دستي از ياري

 

مرا آشفته ميدارد چنين آشفته بازاري

 

تمام عمر مستيم و شكستيم

 

بجز بار پشيماني نبستيم

 

جواني را سفر كرديم  تا مرگ

 

نفهميديم دنبال چه هستيم

 

جواني را سفر كرديم  تا مرگ

 

نفهميديم دنبال چه هستيم

 

عجب آشفته بازاري است دنيا

 

عجب بيهوده تكراري است دنيا

 

چه رنجي از محبت ها كشيديم

 

نگاه آشنا در اين همه چشم

 

نديديم و نديديم و نديديم

 

سبك باران ساحل ها نديدن

 

به دوش خستگان باري است دنيا

 

مرا در موج حسرت ها رها كرد

 

عجب يار وفاداري است دنيا

 

عجب آشفته بازاري است دنيا

 

عجب بيهوده تكراري است دنيا

 

ميان آنچه بايد باشد نيست

 

عجب فرسوده ديواري است دنيا

 

عجب خواب پريشاني است دنيا

 

عجب يار وفاداري است دنيا

 

عجب درياي طوفاني است دنيا


موضوع :
| +| نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386 و ساعت 11:44 بعد از ظهر توسط میلاد |