این روزها یه مهمون عزیز میاد
استاد وقتی میاین نظر یادتون نره ...... .
با تو مرد مشرقی سنگ صبور مانده بر جای گذشته های دور
همه افسانه ی هستی که ز تو مانده به یاد
کوچه ی قدیمیمون بود که به خاطرم میاد
روزهای ساده و خوبی که حسودی توش نبود
یا که من بچّه بودم به چشم من نهفته بود
وقتی که پدر تو خونمون پسر پسر می کرد
خواهر نخلغامو می بوسید و بغل می کرد
خونه جای خوبی بود هر چی که داشت صفایی داشت
سپید و سیاه تو اون خونه برام فرقی نداشت
تا یه روزی توی راه مدرسه
عشق بی حاصل اون قلبمو لرزوند تو سینه
یه روزی تنگ غروب بود که اونو دیده بودم
چون که با رقیب من رفت تلافی کرده بودم
بعد اون یادم میاد شبا کنار جوب آب
زیر تیر برق ، حکایت ز علی کنکوریا خونده بودم
هر چی که بود گذشت ولی دستای تو خاطره ی خوبی گذاشت
معنی به من نگو دسوت دارم اسمتو تو دلها گذاشت
اما افسوس که مسبب تمام قصّه ها
با یه نفرین نامه یی خاری تو چشم ما گذاشت
اومد اون مهمون ناخونده به شهر خوب ما
امان از ، روز مبادا که شدش نصیب ما
دو مسافر شدیم و زدیم به خشک کوه و دشت
توی این راه دراز خدا می دونه چی گذشت
اومدیم تا رسیدیم به اهل سال دو هزار
توی این جنگل جاری که بشیم خفیف و خار
که بدست نارفیق هر شب و روز
بشکنه پشت خمیده زیر سنگینی بار
حالا من زندونی هستم توی این شهر و تو زندونی یه شهر دیگه
چی شده که آسمون با من و تو قهر دیگه
نمی دونم چی بگم با کی گلایه بکنم
من و دل تنها شدیم با چی علاجش بکنم
فقط اینو می دونم شقایق خوب و قشنگ
می تونی پیامی باشی توی این شهر فرنگ
تو باید حرف بزنی بخونی از غصّه هامون
می تونی رهایی باشی توی این میدون جنگ
بوی خوب گندم از تو موندیست
یاور همیشه مومن تو صدات شنیدنیست

تو خراب من آلوده مشو
غم اين پيكر فرسوده مخور
قصهام بشنو و از ياد ببر
بهر من غصه بيهوده مخور
تو سپيدي من سياهم خستهاي گمكرده راهم
تو به هرجا در پناهي من به دنيا بيپناهم
تو طلوع هر اميدي من غروبي نااميدم
تو سپيد و دلسياهي من سياه دلسپيدم
دلم مثل دلت خونه شقايق چشام درياي بارونه شقايق
مثل مردن مي مونه دل بريدن ولي دل بستن آسونه شقايق
شقايق درد من يکي دوتا نيست آخه درد من از بيگانه ها نيست
کسي خشکيده خون من رودستاش که حتي يک نفس ازمن جدا نيست
شقايق واي شقايق گل هميشه عاشق
شقايق اينجا من خيلي غريبم آخه اينجا کسي عاشق نمي شه
عزاي عشق غصش جنس کوهه دل ويرون من از جنس شيشه
شقايق آخرين عاشق تو بودي تو مردي و پس ازتو عاشقي مرد
توروآخرسراب وعشق وحسرت ته گل خونه هاي بي کسي برد
شقايق واي شقايق گل هميشه عاشق
دويديم،دويديم،دويديم به شبهاي پر از غصه رسيديم
گره زد سرنوشتامونو تقدير ولي ما عاقبت از هم بريديم
شقايق جاي تو دشت خدا بود نه تو گلدون نه توي قصه ها بود
حالا از تو فقط اين مونده باقي که سالار تموم عاشقايي
شقايق واي شقايق گل هميشه عاشق
*********************************
ای بزرگ موندنی، ای طلایه دار روز
سایه گستر روتنه از گذشته تا هنوز
ای صدات صدای نور تو شب پوسیدنی
ای سخاوت غمت بهترین بوسیدنی
اگه شعرم زمزمه توی بازار صداست
تپش قلبم اگه پچ پج شاپرک هاست
تو رو فریاد میزنم ای که معجزه گری
ای که این شب زده رو به سپیده میبری
ای تو یاور بزرگ همه قلبای شکسته
ای تو مرهم عزیز هرچی دست پینه بسته
رو کدوم قله نشستی تو که دنیا زیر پاته
واسه ی دستای خالی لرزش پاک صداته
توی قرن دود و آهن تو رسول گل و نوری
تو عطوفت مسلم تو حقیقت غروری
تو مفسر محبت تو طلایه دار صبحی
فاتح تاریخی من تو خود سردار صبحی
اسم تو اسم شب من به شکوه اسم اعظم
متبرک و عزیزی مثل سجده گاه آدم
*************************
اي به داد من رسيده توروزاي خود شکستن
اي چراغ مهربوني تو شباي وحشت من
اي تبلور حقيقت توي لحظه هاي ترديد
تو شبُ از من گرفتي تو منو دادي به خورشيد
اگه باشي يا نباشي براي من تکيه گاهي
براي من که غريبم تو رفيقي جون پناهي
ناجي عاطفه ي من شعرم از تو جون گرفته
رگ خشک بودن من از تن تو خون گرفته
اگه مديون تو باشم اگه از تو باشه جونم
قدر اون لحظه نداره که منو دادي نشونم
وقتي شب شب سفر بود توي کوچه هاي وحشت
وقتي هر سايه کسي بود واسه بردنم به ظلمت
وقتي هر ثانيه ي شب تپش هراس من بود
وقتي زخم خنجر دوست بهترين لباس من بود
تو با دست مهربوني به تنم مرهم کشيدي
برام از روشني گتي پرده ي شبُ دريدي
اي طلوع اولين دوست اي رفيق آخر من
به سلامت سفرت خوش اي يگانه ياور من
مقصدت هر جا که باشه هر جاي دنيا که باشي
اون ور مرز شقايق پشت لحظه ها که باشي
خاطرت باشه که قلبت سپر بلاي من بود
تنها دست تورفيق دست بي رياي من بود
************************
وقتي که گل در نمياد،سواري اينور نمياد کوه و بيابون چي چيه؟
وقتي که بارون نمياد،ابر زمستون نمياد اين همه ناودون چي چيه؟
حالا تو دست بي صدا دشنه ي ما شعر و غزل
قصه ي مرگ عاطفه هواي خوب بغل بغل
انگار با هم غريبه ايم،خوبي ما دشمنيه
کاش من و تو ميفهميديم اومدني رفتنيه
تقصير اين قصه ها بود،تقصير اين دشمنا بود
اونا اگه شب نبودن سپيده امروز با ما بود
کسي حرف منو انگار نميفهمه
مرده زنده،خواب و بيدار نمي فهمه
کسي تنهاييمو از من نمي دزده
درد ما رو در و ديوار نميفهمه
واسه ي تنهايي خودم دلم ميسوزه
قلب امروزي من خالي تر از ديروزه
سقوط من در خودمه ، سقوط ما مثل منه
مرگ روزاي بچگي از روز به شب رسيدنه
دشمنيا مصيبته،سقوط ما مصيبته،مرگ صدا مصيبته، مصيبته حقيقته،حقيقته مصيبته
تقصير اين قصه ها بود،تقصير اين دشمنا بود
اونا اگه شب نبودن سپيده امروز با ما بود
******************************
لالالالا گل زيره بابات دستاش به زنجيره
ميگه هرگز نگو ديره که هر روز روز تقديره
لالالالا گل گندم چي اومد بر سر مردم
ميون آتش افتاديم شديم از روي دنيا گم
لالالالا بد آورديم،به نام زندگي مرديم
خيانت شکل ياري شد، ز ياران پشت پا خورديم
لالالالا گل لاله حريم عشق پاماله
سياهي رنگ هر سفره سر هفتسين هر ساله
به نام عشق و آزادي غم اين خلق ميخوردند
ولي با دست خود ما را به قربانگاه ميبردند
کجايند آن همه دلسوز در اين هنگامه ي ماتم
که رفتند و رها کردند من و ما را به حال هم
لالالالا گل مريم شکسته حرمت آدم
شديم آواره ي عالم چرا تشنه به خون هم
رهايي ريشه ي ما بود همه انديشه ي ما بود
ولي در آن روي سکه تبر بر ريشه ي ما بود
گل و گلدون و گل خونه شده امروز يه ويرونه
سر فواره ها خونه ببين مردن چه آسونه
***********************
دو زلفونت بود تار ربابم چه ميخواهي از اين حال خرابم
تو که با مو سر ياري نداري چرا هر نيمه شو آيي به خابم
فلک در قصد آزارم چرايي گلم گر نيستي خارم چرايي
تو که باري زدوشم بر نداري ميون بار سر بارم چرايي
تو که نوشم نِي نيشم چرايي تو که يارم نِي تيشم چرايي
تو که مرهم نِي زخم دلم را نمک پاش دل ريشم چرايي
خدايا داد ازين دل داد از اين دل به يک دم ما نگشتم شاد از اين دل
چو فردا داد خواهم داد خواهد بگويم صدهزاران داد از اين دل
دلم دور است و احوالش ندونم کسي خواهد که پيغامش رسونم
خداوندا ز مرگم مهلتي ده که ديداري ز ديدارش رسونم
اگر دردم يکي بودي چه بودي اگر غم اندکي بودي چه بودي
به بالينم حبيبي يا طبيبي از اين هر دو يکي بودي چه بودي
ندونم لخت و عريونم که کرده کدوم جلاد بي جونم که کرده
بده خنجر که تا سينه کنم چاک ببينم عشق تو با ما چه کرده
******************
اي پرنده ي مهاجر اي پر از شهوت رفتن
فاصله قد يه دنياست بين دنياي تو با من
تو رفيق شاپرک ها من تو فکر گلمونم
تو پي عطر گل سرخ من حريص بوي نورم
دنياي تو بي نهايت همه جاش مهموني نور
دنياي من يه کف دست روي سقف سرد يک کوه
من دارم تو آدمک ها ميميرم تو برام از پريا قصه ميگي
من توي پيله ي وحشت مي پوسم برام از خنده چرا قصه مي گي
کوچه پس کوچه ي خاکي، در و ديوار شکسته
آدماي روستايي با پاهاي پينه بسته
پيش تو يه عکس تازست واسه آلبوم قديمي
يا شنيدن يه قصه است از يه عاشق قديمي
براي من زندگيمه پر وسوسه پر غم
يا مثل نفس کشيدن پر لذته دمادم
اي پرنده ي مهاجر اي همه شوق پريدن
خستگي يه کوله باره روي رخبت تن من
مثل يک پلنگ زخمي پر وحشته نگاهم
ميميرم اما هنوزم دنبال يه جون پناهم
نبايد مثل يه سايه زير پاها زنده باشم
مثل چتر خورشيد بايد روي برج دنيا باشم
************************
کفتر کشته پروندن نداره تو خاک و خوناب کشوندن نداره
کفتر کشته پروندن نداره کتاب کهنه که خوندن نداره
داره از تنهايي گريم ميگيره توي اين شهر ديگه موندن نداره
کي ميشه که من و تو ما بشيم و رها بشيم
مرغ پر بسته که کشتن نداره وقتي کشتي ديگه گفتن نداره
از يه در بچه ي تاريک و سياه پاي پير و خسته ديدن نداره
اگه تو باغچه فقط يه گل باشه گل اون باغچه که چيدن نداره
هر درختي که يه روزي پير ميشه اونو از ريشه سوزوندن نداره
کي ميشه که من و تو ما بشيم و رها بشيم
فصل مردن واسه من کي ميرسه وقت پرواز من از اين قفسه
از من دربه در اينجا چي مي خواي بگير اين اگر که مقصد نفسه
توي باغچم يه ساقه اطلسي نيست حرفاي من مثل حرف کسي نيست
شعر من حرف قشنگ رفتنه حرف قدتا دنيا دنياست گفتنه
کي ميشه که من و تو ما بشيم و رها بشيم
********************************
بي همگان به سر شود بي تو به سر نمي شود داغ تو دارد اين دلم جاي دگر نمي شود
بي تو براي شاعري واژه خبر نمي شود بغض دوباره ديدنت از تو به در نمي شود
فکر رسيدن به تو،فکر رسيدن به من از تو به خود رسيده ام اين که سفر نمي شود
دلم اگر به دست توست،به نيزه اي نشان شود براي زخم نيزه ات سينه سپر نمي شود
صبوري و تحملم هميشه پشت شيشه ها پنجره جز به بغض تو ابري و تر نمي شود
صبور خوب خانگي،شريک زجه هاي من خنده ي قصد بودنم زنگ خطر نمي شود
حادثه ي يکي شدن حادثه اي ساده نبود مرد تو جز تو از کسي زير و زبر نمي شود
به فکر سر سپردنم به اعتماد شانه ات گريه ي بخشايش من که بي ثمر نمي شود
هميشگي ترين من،ناله ي نازنين من بيا که جز به رنگ تو دگر سحر نمي شود
******************************
تو خراب من آلوده مشوغم اين پيکر فرسوده مخور
قصه ام بشنو واز ياد ببرقهرمن غصه ي بيهوده مخور
تو سپيدي من سياهم خسته اي گم کرده راهم
تو به هر جا در پناهي من به دنيا بي پناهم
تو طلوع هر اميدي من غروبي نا اميدم
تو سپيد و دل سياهي من سياه و دل سپيدم
نه قراري نه دياري که برم رو بگذارد
به چه شوقي به چه ذوقي دگر اين ره بسپارم
چه اميدي به سپيدي که به رنگ شب تارم
تو سپيدي من سياهم خسته اي گم کرده راهم
گنه تو بي گناهي بي گنه غرق گناهم
شوق بودن بود تنها اشتباهم
****************************
عاقبت ظلم تو رو يه روز طلافي ميکنم اشکامو پاک ميکنم با دل طوافي ميکنم
مياد اون روزي که تو قهر دلم رو ببيني چشماتو باز بکني حقيقتو خوب ببيني
مياد اون روزي که من نامه هاتو پاره کنم مياد اون روزي که من غم دلمو چاره کنم
اگه اون روز برسه منم برات ناز ميکنم با غم و غصه و دردم تو رو دمساز ميکنم
اگه دل تاب بياره منم به اون روز ميرسم روي ابرها ميشينم به آسمون ها ميرسم
تو ميخواي تا ميتوني دل منو خون بکني با رقيبم بشيني منو تو ديونه کني
اما هر روز خوشي تنگ غروبي هم داره شباي سرد و سياه صبح سپيدي هم داره
****************************
عشق به شکل پرواز پرنده است
عشق خواب يه آهوي رمنده است
من زائري تشنه زير باران
عشق چشمه آبي اما کشنده است
من ميميرم از اين آب مسموم
اما اون که مرده از عشق تا قيامت هر لحظه زنده است
من ميميرم از اين آب مسموم
مرگ عاشق عين بودن اوج پرواز يه پرنده است
تو که معناي عشقي به من معنا بده اي يار
دروغ اين صدا را به گور قصه ها بسپار
صدا کن اسممو از عمق شب از نقب ديوار
براي زنده بودن دليل آخرينم باش
من آن من بذر فرياد خاک خوب سرزمينم باش
طلوع صادق عصيان من بيداريم باش
عشق گذشتن از مرز وجوده
مرگ آغازه راه قصه بوده
من راهي شدم نگو که زوده
اون کسي که سر سپرده مثل ما عاشق نبوده
من راهي شدم نگو که زوده
اما اون که عاشقونه جوون سپرده هرگز نمرده
چه آغازی
چه انجامی
چه باید بود و باید شد
در این گرداب وحشت زا
چه امیدی چه پیغامی
کدامین قصهُ شیرین برای کودک فردا
زمین از غصه میمیرد
گل از باد زمستانی
شور شعر نا پیدا
در این مرداب انسانی
همه جا سایهُ وحشت
همه جا چکمهُ قدرت
گلوی هر قناری را بریدن از سر نفرت
به جای رستن گلها به باغ سبز انسانی
شگفته بوتهُ آتش
نشسته جفت ویرانی
زندگی رو با ختی دل من
مردمو شناختی دل من
تا به کی سر تا پا حقیقتی؟
تا به کی خراب محبتی؟
همنشین اینو اون شدی
خسته و پریشون شدی
دشت بخت تو کویر شده
مرغ آرزوت اسیر شده
روبه روت سراب پشت سر خراب
ساکت و صبوری دل من....
سلام
ببخشید من یه دو هفته ای نمیتونم بنویسم هنوز دستم خوب نشده
سلام. اميدوارم سال خوبي رو در پيش داشته باشيد.
عيدتون مبارك




